بازی تاجوتخت اقتباسی از مجموعهٔ فانتزی ترانه یخ و آتش نوشتهٔ جرج آر. آر. مارتین است که نخستین رمان آن بازی تاجوتخت است. داستان بازی تاجوتخت در قارههای تخیلی وستروس و اسوس، در نزدیکی پایان یک تابستان ۱۰ ساله اتفاق میافتد و چندین خط داستانی را دنبال میکند. اولین داستان به جنگ بین خانوادههای اشرافی برای به دست آوردن تخت آهنین پادشاهی هفت اقلیم مربوط میشود. دومین خط داستانی، نزدیک بودن زمستانی طولانی و یورش موجوداتی افسانهای از شمال را شرح میدهد و سومین خط داستانی مجموعه، تلاش فرزندان شاه مخلوع، برای بازپسگیری تاجوتخت است. و تمام این ماجراها موجب در گرفتن نبردی عظیم میان آنها خواهد شد. این مجموعه از طریق شخصیتهایی که اخلاقیات مبهمی دارند، حول مسائلی چون طبقات اجتماعی، مذهب، وفاداری، فساد، جنگ داخلی و مجازات میگردد.
بازی تاجوتخت اقتباسی از مجموعهٔ فانتزی ترانه یخ و آتش نوشتهٔ جرج آر. آر. مارتین است که نخستین رمان آن بازی تاجوتخت است. داستان بازی تاجوتخت در قارههای تخیلی وستروس و اسوس، در نزدیکی پایان یک تابستان ۱۰ ساله اتفاق میافتد و چندین خط داستانی را دنبال میکند. اولین داستان به جنگ بین خانوادههای اشرافی برای به دست آوردن تخت آهنین پادشاهی هفت اقلیم مربوط میشود. دومین خط داستانی، نزدیک بودن زمستانی طولانی و یورش موجوداتی افسانهای از شمال را شرح میدهد و سومین خط داستانی مجموعه، تلاش فرزندان شاه مخلوع، برای بازپسگیری تاجوتخت است. و تمام این ماجراها موجب در گرفتن نبردی عظیم میان آنها خواهد شد. این مجموعه از طریق شخصیتهایی که اخلاقیات مبهمی دارند، حول مسائلی چون طبقات اجتماعی، مذهب، وفاداری، فساد، جنگ داخلی و مجازات میگردد.
برندهٔ ۵۹ جایزهٔ امی پرایمتایم؛ ۳۹۶ جایزه و مجموعاً ۶۵۵ نامزدی
رتبه
رتبه سریال در جهان16
بیرحم، خونین، رکیک، ماکیاولیایی و بیپشیمان — و این فقط دربارهٔ فیلمنامه است. نماها، موسیقی متن و ریتمبندی همگی با هم ترکیب شدهاند تا قصهگویی بزرگی بسازند: تلفیقی از وحشت، شمشیر و جادو و خیانت بیپایان. و همهٔ اینها بیمعنی میشد اگر بازیگری اینچنین درخشان در کار نبود. از لنا هدی بهعنوان سِرسی کمحرف تا پیتر ویگان در نقش ماستر آیمنِ پیر، هر شخصیت عمق...
بیرحم، خونین، رکیک، ماکیاولیایی و بیپشیمان — و این فقط دربارهٔ فیلمنامه است. نماها، موسیقی متن و ریتمبندی همگی با هم ترکیب شدهاند تا قصهگویی بزرگی بسازند: تلفیقی از وحشت، شمشیر و جادو و خیانت بیپایان. و همهٔ اینها بیمعنی میشد اگر بازیگری اینچنین درخشان در کار نبود. از لنا هدی بهعنوان سِرسی کمحرف تا پیتر ویگان در نقش ماستر آیمنِ پیر، هر شخصیت عمق و باورپذیری دارد. پیتر دینکلیج شاید برای گرفتن این نقش خیلی چیزها داده باشد؛ من تاکنون تناسبی بهتر از او ندیدهام — نه فقط از نظر جسمانی، بلکه در طوری که چشمهایش ترکیبی از تکبر هوشمندانه و ولنگاری بیپرده را منتقل میکنند.
ارباب حلقهها ملاقات خانهٔ کارتها. تصور کن یک رمان فانتزی را که تمام هیولاها و اساطیرش به دنیای واقعی منتقل شدهاند. انتهایی خوش وجود ندارد، یا در واقع پایان مشخصی وجود ندارد (مگر اینکه مرده باشی). پس هنگام تماشا پیشبینی کن، نظریهٔ توطئه بساز و تماشا کن که چطور همه چیز در صورتت منفجر میشود. این سریال همان نوع سواری است!
این سریال مثل یکی از بهترینها شروع میکند. هرچند تغییرات کوچکی دارد، در چهار فصل اول روایت کتابها را نسبتاً وفادار دنبال میکند و جلوهای از فیلمهای بزرگبودجه و تصویربرداری عالی هم به آن اضافه شده است. تا این نقطه عاشق سریال بودم، ۱۰/۱۰. کتابها را سریع خواندم و قبل از هر فصل جدید، فصلهای قبلی را بازبینی میکردم. اما از فصل پنجم به بعد کیفیت افت کرد. انگار مواد منبع کتاب تمام شده بود و مشخص شد. همهچیز بیشتر روی صحنههای بزرگ متمرکز شد، شخصیتها بسیار یکنواخت و قابلپیشبینی شدند. از اینجا به بعد شخصیتهای اصلی به «زرهٔ داستانی» مجهز شدند، چیزی که قبلاً نبود و تماشای سریال را جالب میکرد. البته میخواهند بهت القا کنند که هنوز بعضی شخصیتهای اصلی را خواهند کشت، اما صرفاً طعنه میزنند. فصلهای آخر را فقط برای دیدن پایان داستان تماشا کردم، اما در هر قسمت میلرزیدم و شرمنده میشدم. چه پایان نکبتآمیزی. امیدوارم کتابها داستان را بهتر و باورپذیرتر تمام کنند.
قبل از دیدن سریال به من گفته بودند بهترین سریال تاریخ است. من طرفدار سریال وایکینگها هستم و وقتی از دوستم دربارهٔ گیمآوترونز پرسیدم، گفت وایکینگها قابلمقایسه با گات نیستند. همهٔ همکارانم معتاد گات بودند، بالاخره من هم امتحانش کردم. همهٔ ۸ فصل را دیدم، پس میتوانم نظر بدهم: سریال بدی نبود؛ در واقع نسبتاً خوب و با شخصیتهای جالب بود، اما آنقدرهایی که گفته شده خوب نبود و من با این ادعا موافق نیستم که از وایکینگها بهتر است. جذابترین بخشها پیرامون ملکه دنریس بود. بعد از فصل هفتم تنش بیشتر میشود، اما اتفاقات آنطور که میخواستیم پیش نمیرود و پایان بسیار بدی دارد. اساساً سریال توسط یک پایان احمقانه و افتضاح خراب شد که حسابی مخاطب را ناراحت میکند. خلاصه اینکه گات سریال خوبی است (نه عالی)، اما با پایان بد نابود شد.
قبلاً همه سریال را کامل ندیده بودم. با این حال، ژانویهٔ پارسال تصمیم گرفتم همهاش را یکجا ببینم. ده دقیقهٔ اول اپیزود اول من را مبهوت کرد و هرچه جلوتر رفتم فهمیدم چرا همه آن را دوست داشتند. هر قسمت من را شوکه و مبهوت میکرد؛ از مرگهای تکاندهندهٔ شخصیتها تا صحنههای حماسی نبرد. بعضی شخصیتها را دوست داشتم، بعضی را هم متنفر بودم و خوشحال که سرانجام مردند. فصل هشتم، وقتی که بهروز شدم، واقعاً با پایانش ناامیدم کرد — امیدوار بودم نبرد با شبمردگان برای دو قسمت آخر نگه داشته شود. با این حال، این سریال راه معقولی برای پایان دادن به این فرنچایز بود.
بهخاطر تمام تمجیدهایی که شنیده بودم، تصمیم گرفتم این سریال را امتحان کنم. انتظار داشتم چیزی شبیه ارباب حلقهها روی استروئید ببینم، اما واقعاً نمیدانم چهچیزی است. فضا و شخصیتها واقعگرایانهاند و خطوط ماکیاولیایی تا مدتی برایم منطقی بود. با این حال هرچه سریال جلوتر رفت، علاقهام کمتر شد. برخی شخصیتهایی که در ابتدا پیچیده بهنظر میرسیدند، به کلیشههای دوبعدی و قابلپیشبینی تبدیل شدند. و از همه بدتر، تعداد تجاوزها خیلی زیاد است. میدانم در آن جوامع احتمالاً تجاوز شایع بوده، اما سریالهایی مثل Rome راههای دیگری برای تحریک مخاطب داشتند و لازم نبود فقط روی این نکته تکیه کنند. اعتراف میکنم تا پایان سریال را ندیدم، اما از آنچه میشنوم حتی طرفداران بزرگ هم از پایان ناامید شدند.
بزرگترین داستانی که تا به حال فیلمبرداری شده. شبکهٔ اچبیاو از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۹ پروژهای را ساخت که به نظر من اوج کیفیت تلویزیون است و تاریخساز شد. شومنرَنرهای بااستعداد، دیوید بنیوف و دن وایس، کتابهای عظیم و دشوار جورج آر. آر. مارتین را بهشکل بینظیری به تلویزیون آوردند؛ داستان آنقدر لایهلایه، پرشخصیت و درهمتنیده است که تصور اینکه یک نفر همهاش را خلق کرده دشوار است. داستان مارتین یکی از دقیقترین و خوشساختترین قصههاست و ترجمهٔ آن به زبان تلویزیون بهخوبی انجام شده. از ابتدا تا انتها این یک داستان بزرگ است و باید صبر کرد تا از آن لذت برد. مزیت مهمی که سریال داشت این بود که مارتین کلیت داستان را در سر داشت، بنابراین تولید میدانست از کجا شروع میکند، داستان به کجا میرود و کجا تمام میشود، که این به ثبات روایت کمک کرد. سریال بابت انحرافات از کتاب پس از فصل پنجم نقد میشود، اما وقتی به عظمتِ داستان فکر میکنی، تغییرات لازم به نظر میرسد و بنیوف و وایس توانستند جوهر اصلی آثار مارتین را حفظ کنند و داستان را منسجم نگه دارند. همچنین موسیقی رامین جوادی یکی از برجستهترین جنبههاست؛ قطعاتش نهتنها زیبا هستند بلکه با پیشروی سریال تکامل پیدا میکنند و همراه با شخصیتها و روایت دنیای سریال را میسازند. تجربهٔ دنبالکردن سریال همزمان با پخش زنده، انتظار بین فصلها و گمانهزنیهای مداوم و تأثیر سریال بر فرهنگ عامه چیزهایی هستند که بهسختی فراموش میشوند. جوایز بیشمار و تحسین منتقدان و مخاطبان نشان میدهد این اثر در همهٔ جنبهها موفق بوده و به نظر من یکی از بزرگترین آثار سینمایی تولیدشده برای تلویزیون است.
فقط بهترین است، جز فصل آخر.
از ابتدا هیجانانگیز و درگیرکننده است با شخصیتهای پیچیده و دوستداشتنی که بیننده را همراه میکنند. پر از سکس و برهنگی، اژدها و جادو و نبردهای خونین. اما هرچه داستان جلوتر میرود، بیشتر شخصیتهای دوستداشتنی یا کشته میشوند یا بیهویت میگردند، بنابراین عجیب است که به سمتی تمایل پیدا میکنی که زمانی دشمن بودند تا «خوبها» را از رنج خلاص کنند. از فصل سوم به بعد سریال راهی متفاوت از کتابها میرود، تقصیر خالق که نتوانست با نوشتن همگام بماند. اینکه این تغییرات بهتر بود یا نه، بسته به بیننده است؛ بدون اسپویل، اما پایان طرفداران را نسبتاً ناامید کرد.
دوست دارم به صراحت بگویم که برهنگی برایم جذابیت دارد — و از گفتن این چیز خجالت نمیکشم. بازیگری هم خوب بود. اما مشکلم با فانتزی است: دنیاپردازی، دنیاپردازی، دنیاپردازی — همراه با حرفزدنهای بیحاصل — و وقتی به بافت اصلیِ داستان میرسیم، من را از دست میدهد. واقعاً حوصلهام سر میرود از همهٔ جزئیات ساخت دنیا؛ ترجیح میدهم مستقیم سراغ داستان بروند. مثلاً گرگهایی دارند که دقیقاً گرگ نیستند — برایم مهم نیست. اژدها دارند، جالب است ولی زمان زیادی صرف چرایی نادر بودنشان شد؛ من میگویم کافی است: اژدها دارند و نادرند، بگذارید به قتل و توطئه برگردیم. راستش روم، دِدوود و ساپرانوز را بیشتر دوست داشتم — سریالهایی که مجبور نبودند اینقدر برای ساخت دنیا فداکاری کنند.
گیم آو ترونز: شاهکار سینمایی. سریال با ترکیب داستانسرایی پیچیده، شخصیتهای چندبعدی و تصویرسازیهای نفسگیر، جایگاهش را در فهرست واجبالتماشا پیدا کرده است.
سریالی چنان عظیم و جذاب که روی تلویزیون کوچک بهنظر میرسد. چه میشود دربارهٔ سریالی گفت که تقریباً همه دربارهاش حرف زدهاند و در طول نزدیک به یک دهه تقریباً هر جایزهای را که میتوانست برده است؟ تنها اینکه شایستهٔ همهٔ این تحسینها بوده. هزینهٔ هر اپیزود میلیونها دلار بوده، بازیگران و فیلمنامه لوکس و پیچیدهاند و کار بسیار نزدیک به سینما طراحی شده است. داستان برپایهٔ کتابهای حماسی جورج آر. آر. مارتین است که الهاماتی از تاریخ قرون وسطای اروپا دارد، اما سریال هیچگاه تلاشی برای تبدیلشدن به بازنمایی دقیق اروپا نکرده و کاملاً تخیلی است. تولید و جلوههای بصری از نقاط قوت سریالاند: لوکیشنها در سراسر اروپا و مراکش فیلمبرداری شده و دقت در طراحی صحنه و لباسها چشمگیر است. موسیقی متن نیز از بهترینهایی است که در تلویزیون دیدهام. بازیگران در هشت فصل عملکردی فوقالعاده داشتند و شاید بتوان دربارهٔ بعضی انتخابهای داستانی یا خشونت گرافیکی و برهنگی بیش از حد انتقاد کرد؛ اما بازی و تکامل شخصیتها از کارهای درخشان این مجموعه است.
فانتزی گستردهٔ اچبیاو، گیم آو ترونز (۲۰۱۱)، برای دلهای ضعیف نیست. بیننده را به دنیایی سخت و مرموز میبرد؛ دنیایی آکنده از سنتهای باستانی و کشمکشهای قدرت بیرحم. چیزی که سریال را ارتقا میدهد، استفادهٔ هوشمندانه از این جهان برای کاوش جنبههای پیچیده و گاه آزاردهندهٔ بشر است. سریال در ساخت دنیا بسیار موفق است؛ وستروس ملموس بهنظر میرسد و مناظرش تو را درگیر میکند. همیشه نوعی اضطراب نهفته وجود دارد و این فضا برای پرداختن به موضوعات واقعی و معاصر — طمع قدرت، پیامدهای ویرانگر جنگ و عمقِ خشونت انسانی — بهخوبی بهکار رفته است. آماده باش برای شخصیتهایی که غالباً قهرمان یا ضدقهرمانِ یکبعدی نیستند؛ گات روی ابهام اخلاقی کار میکند و میتواند احساسات قوی برانگیزد. سوارکاری احساسی سریال یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ آن است: سریالی که توجه کاملت را میطلبد و به بینندگانی که پای کار میمانند سفری فراموشنشدنی هدیه میکند، پر از نبردهای نفسگیر، پیچشهای شوکهکننده و لحظات زیبای واقعی. هرچند فصلهای پایانی شاید انتظاراتِ بسیار بالا را برآورده نکردند، اما تجربهٔ کلی همچنان جذاب و تأثیرگذار باقی مانده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران